Friday, December 10, 2004

موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذرانديد؟



موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذرانديد؟
قلم بر قلب سفيد كاغذ مي گذارم و فشار مي دهم تا انشاء ام آغاز شود. سال گذشته
سال بسيار خوبي و پر بركتي مي باشد. سال گذشته پسر خاله ام زير تريلي ۱۸ چـــرخ
رفـت و له گـــــــشت و ما در مجلس ترحيمش شركت كرديم و خيلي ميوه و خرما و حلوا
خورديم و خيلي خوش گذشت. ما خيلي خاك بازي كرديم. من هر چي گشـــــــــــــــــتم
پــــسرخاله ام را پيــدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بيل زد، بدون بي دليل! من در پارسال
.خـــيلي درس خواندم ولي نتـــوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بيرون پرت كردند
پدرم من را به مكانيكي فرستاد تا كـــــــــــار كـنم و اوســــــتاي من هر روز من را با زنجير
چرخ مي زد و گاهي موقع ها كه خيلي عصباني مي شد من را به زمين مي بست و دو
سه بار با ماشين يكي از مشتري ها از روي من رد مي شد. من خيلي در كارهاي خانه
به مـادرم كمك مي كنم. مادرم من را در سال گذشته خيلي دوست مي داشت و من را
.خيلي ماچ مي كند ولي پدرم خيلي حسود است و من را لاي در آشـپزحانه مي گذاشت
درســــــال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خيلي از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسيار
حــــامله است و پدرم مـــــي گويد يا پسر است يا دوقلو، ولي من چيزي نمي گويم چون
مي دانم كه بچه اي به اين انـــدازه از هيچ كجاي خواهرم در نخواهد آمد! در سال گذشته
مـا به مسافرت رفتيم و با قطار رفتيم. مــن در كوپه بسيار پدرم را عصباني كردم و او براي
!تنبيه من را روي تخت خواباند و تخت را محكـــم بست و من تا صبح همان گونه خوابيدم
پدرم در سال گذشته خيلي سيگار مي كشد و مادرم خيلي ناراحت است و هــــــــي به
من ميگويد: كپي اوغلي، ولي من نمي دانم چرا وقتي مادرم به من فحش مي دهــــــد
!پدرم عصـباني مي شود
در سال گذشته ما به عـــيد ديدني رفتيم و من حدودا خيـــــلي
عيدي جـمع كرده ام، ولي پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن مـــــــاهواره اي خريد كه
بسيار بــد آموزي دارد و من نگاه نمي كنم و پدرم از صبح تا شب شوهاي بي نــاموسي
.نگاه مي كند
پــــــدرم در سال گذشته رژيم گرفته است و هر شب با دوست هايش آب و ماست و خيار
!مي خورند و مي خندند، گاهي وقتا هم آب با چيپس و ماست موسير

...من خيلي سال گذشته را دوست دارم و اين بود انشاي من
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------
.این رو که میخوندم یاد زمان مدرسه( عصر جاهلیت ) افتادم . یادمه بعضی وقتها انـشـــاء نوشتن یادم میرفت
!!...چند بار به خیر و خوشی تموم شده بود. ولی یه بار
یک روز یادمه که فقط خودمو برده بودم زنگ انشــاء و از انشــاء خبری نبود ! کم مونده بود به آخرهای
کلاس و از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم ولی زیلد طول نکشید . معلــم ( قَطَعَ اللهُ گَردَ نهُ ) یک
دفعه و بدون هیچ مقدمه ای گفت: مسعـــود... و منه بی گناه رو دعوت به قرائت انشــائی که وجود خارجی
نداشت کرد. چون دیگه من آخرین بیچاره ای بودم که باید میرفتم پای تخته انشــای بغل دستی رو طلب کردم
! و رفتم به قتلگاه
از اونجائی که مشکلی از نظر روخوانی نداشتم خوشبختانه مشکلی پیش نیومد ولـــی ...! انشـــای این آقا
.پسر ایثارگر به قدری افتضاح بود که یک لحظه به خودم که حداقل ننوشته بودم افتخار کردم
بالاخره با هر مشقتی بود تمومش کردم و معلــم یک نگــاه عاقل اندرسفیه به من کرد که از هزار تا فحش
...هم بدتربود ومثل متهم ها راهی جایگاه خودم شدم

Wednesday, December 08, 2004

***

~
~~~
~~~~~~~~
عشق ، یعنی با غم الفت داشتن
سوختن، با درد نسبت داشتن
عشق یعنی مثل آیینه شدن
راستگو بودن،صداقت داشتن
عشق ، یعنی معنی دریا شدن
یعنی از مرداب نفرت داشتن
عشق ، یعنی دوستی با لاله ها
با شقایق ها محبت داشتن
عشق ، یعنی بوسه بر لب های تیغ
عاشقی،یعنی شهامت داشتن
عشق ، در یک جمله،یعنی انتظار
انتظار روز رجعت داشتن
~~~~~~~~
~~~
~

Sunday, December 05, 2004

اندر باب پاسخ مادر ،دختر کنجکاو را

دخــتـري کــرد سـوال از مــادرکه چه طعم و مزه دارد شوهر
...
اين سخن تا بشنيد از دخترانـدکــي کــرد تــامــل مـــادر
...
گفت باخود که بدين لعبت مست گـر بگويـم مـزه اش شيرين است
...
يا غم شوي ، روانش کاهديـا بـلافاصله شوهـر خواهد
...
ور بگــويـــم مـــزه آن تـلخـسـت تا ابد مي کشد از شوهر دست
...
لاجــرم گـفـت بـدو اي زيبا ترش باشد مزه شوهر ها
... دخترک در تب و در تاب افتاد و گـفـت مـادر ، دهنم آب افتاد
********************************************************* 

Thursday, December 02, 2004

***

منتظر باش ، اما معطل نشو
*
تحمل کن، اماتوقف نکن
*
قاطع باش ، اما لجباز نباش
*
صریح باش ، اما گستاخ نباش
*
بگو آره ، اما نگو حتماً
*
بگو نه ، اما نگو ابداً

* * *








Copyright © 2004 . M a s o u d . All rights reserved. 

| خودتون بکنید Home Page با کلیک روی این نوشته میتونیند این سایت رو   |

  Add To Favourites