Monday, March 06, 2006


* ** *** **** *** ** *
ارزش نهايي هر زندگي در حضور لحظه ها ي سرشار از خوشبختي در زندگي است. خوشبختي نا مه اي نيست که يک روز نامه رساني زنگ در خا نه ات را بزند و آن را به دستهاي منتظر تو بسپارد. خوشبختي را نمي توان خريد . نمي توان قرض داد. نمي توان گدايي کرد. شايد خوشبختي تنها چيزيست در دنيا که فقط به دستهاي پاک
کسي که به راستي خواهانش است ساخته مي شود
****

***

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست کرد. دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»

Sunday, September 25, 2005

***


*
**
****
عاشق شدن آسان است
حتّی عاشق ماندن نيز چندان دشوار نيست
زيرا انسان تنهاست و همين دليل کافی برای عشق است
امّا يافتن ياری که هميشه باشد و بخواهد که باشد، دشوار است
امّا ارزش جستجو را دارد
****
**
*



: اوشو می گه
* کمی سبکسری لازم است تا از زندگی لذت ببری و کمی شعـــور، تا مشکلی برایت پیش نیاید*
واقعا برای شاد بودن چیز بیشتری لازم نیست ها باور کنین . برای احساس خوشبختی یک بهانه ی کوچک کافیه. .اگه با دقت به اطرافتون نگاه کنید، بهانه های کوچک و بزرگ زیادی پیدا می کنید.امتحانش سخت نیست

Thursday, August 11, 2005

***

.يه بار حرف جالبي شنيدم
زماني که فردي وارد زندگي ات مي شه، زماني که در رابطه ات نياز به احساس کردن احساسي داري (مثل محبوب
بودن، مورد توجه بودن يا . . . ) بدون که در حقيقت اين اون احساسيه که بايد به طرف مقابلت القا کني. يعني بايد
!اون چيزي رو به طرف بدي که خودت بيشتر از همه نياز به دريافتش داري

Saturday, July 16, 2005

Look into my eyes


* * *
Look into my eyes - you will seeWhat you mean to me
Search your heart - search your soul
And when you find me there, you'll search no more
Don't tell me it's not worth tryin' for
You can't tell me it's not worth dyin' for
You know it's true
* * *
Everything I do - I do it for you
Look into my heart - you will find
There's nothin' there to hide
Take me as I am - take my life
I would give it all - I would sacrifice
Don't tell me it's not worth fightin' for
I can't help it - there's nothin' I want more
Ya know it's true
* * *
Everything I do - I do it for you
There's no love - like your love
And no other - could give more love
There's nowhere - unless you're there
All the time - all the way
Oh - you can't tell me it's not worth tryin' for
I can't help it - there's nothin' I want more
I would fight for you - I'd lie for you
Walk the wire for you - ya I'd die for you
Ya know it's true
Everything I do - I do it for you
Bryan Adams
*
**
*****

Monday, February 21, 2005

داستان

! حالا یک داستان آموزنده


یه روز، وقتی هیزم شکن مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه.وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. " آیا این تبر توست؟" هیزم شکن جواب داد: " نه. " فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شکن جواب داد : نه.فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟ جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا "گریه می کنی؟هیزم شکن جواب داد " اوه فرشته، زنم افتاده توی آب
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟
" هیزم شکن فریاد زد " آره
فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه" هیزم شکن جواب داد : اوه ، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز" نه" میگفتم تو میرفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره
**************************************************************************
از این داستان آموزنده چه چیزی نتیجه گیری میشه ؟
نکته اخلاقی این داستان اینه که هر وقت یه مرد دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفید هستش.خدافظ

Friday, December 10, 2004

موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذرانديد؟



موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذرانديد؟
قلم بر قلب سفيد كاغذ مي گذارم و فشار مي دهم تا انشاء ام آغاز شود. سال گذشته
سال بسيار خوبي و پر بركتي مي باشد. سال گذشته پسر خاله ام زير تريلي ۱۸ چـــرخ
رفـت و له گـــــــشت و ما در مجلس ترحيمش شركت كرديم و خيلي ميوه و خرما و حلوا
خورديم و خيلي خوش گذشت. ما خيلي خاك بازي كرديم. من هر چي گشـــــــــــــــــتم
پــــسرخاله ام را پيــدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بيل زد، بدون بي دليل! من در پارسال
.خـــيلي درس خواندم ولي نتـــوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بيرون پرت كردند
پدرم من را به مكانيكي فرستاد تا كـــــــــــار كـنم و اوســــــتاي من هر روز من را با زنجير
چرخ مي زد و گاهي موقع ها كه خيلي عصباني مي شد من را به زمين مي بست و دو
سه بار با ماشين يكي از مشتري ها از روي من رد مي شد. من خيلي در كارهاي خانه
به مـادرم كمك مي كنم. مادرم من را در سال گذشته خيلي دوست مي داشت و من را
.خيلي ماچ مي كند ولي پدرم خيلي حسود است و من را لاي در آشـپزحانه مي گذاشت
درســــــال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خيلي از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسيار
حــــامله است و پدرم مـــــي گويد يا پسر است يا دوقلو، ولي من چيزي نمي گويم چون
مي دانم كه بچه اي به اين انـــدازه از هيچ كجاي خواهرم در نخواهد آمد! در سال گذشته
مـا به مسافرت رفتيم و با قطار رفتيم. مــن در كوپه بسيار پدرم را عصباني كردم و او براي
!تنبيه من را روي تخت خواباند و تخت را محكـــم بست و من تا صبح همان گونه خوابيدم
پدرم در سال گذشته خيلي سيگار مي كشد و مادرم خيلي ناراحت است و هــــــــي به
من ميگويد: كپي اوغلي، ولي من نمي دانم چرا وقتي مادرم به من فحش مي دهــــــد
!پدرم عصـباني مي شود
در سال گذشته ما به عـــيد ديدني رفتيم و من حدودا خيـــــلي
عيدي جـمع كرده ام، ولي پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن مـــــــاهواره اي خريد كه
بسيار بــد آموزي دارد و من نگاه نمي كنم و پدرم از صبح تا شب شوهاي بي نــاموسي
.نگاه مي كند
پــــــدرم در سال گذشته رژيم گرفته است و هر شب با دوست هايش آب و ماست و خيار
!مي خورند و مي خندند، گاهي وقتا هم آب با چيپس و ماست موسير

...من خيلي سال گذشته را دوست دارم و اين بود انشاي من
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------
.این رو که میخوندم یاد زمان مدرسه( عصر جاهلیت ) افتادم . یادمه بعضی وقتها انـشـــاء نوشتن یادم میرفت
!!...چند بار به خیر و خوشی تموم شده بود. ولی یه بار
یک روز یادمه که فقط خودمو برده بودم زنگ انشــاء و از انشــاء خبری نبود ! کم مونده بود به آخرهای
کلاس و از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم ولی زیلد طول نکشید . معلــم ( قَطَعَ اللهُ گَردَ نهُ ) یک
دفعه و بدون هیچ مقدمه ای گفت: مسعـــود... و منه بی گناه رو دعوت به قرائت انشــائی که وجود خارجی
نداشت کرد. چون دیگه من آخرین بیچاره ای بودم که باید میرفتم پای تخته انشــای بغل دستی رو طلب کردم
! و رفتم به قتلگاه
از اونجائی که مشکلی از نظر روخوانی نداشتم خوشبختانه مشکلی پیش نیومد ولـــی ...! انشـــای این آقا
.پسر ایثارگر به قدری افتضاح بود که یک لحظه به خودم که حداقل ننوشته بودم افتخار کردم
بالاخره با هر مشقتی بود تمومش کردم و معلــم یک نگــاه عاقل اندرسفیه به من کرد که از هزار تا فحش
...هم بدتربود ومثل متهم ها راهی جایگاه خودم شدم

Wednesday, December 08, 2004

***

~
~~~
~~~~~~~~
عشق ، یعنی با غم الفت داشتن
سوختن، با درد نسبت داشتن
عشق یعنی مثل آیینه شدن
راستگو بودن،صداقت داشتن
عشق ، یعنی معنی دریا شدن
یعنی از مرداب نفرت داشتن
عشق ، یعنی دوستی با لاله ها
با شقایق ها محبت داشتن
عشق ، یعنی بوسه بر لب های تیغ
عاشقی،یعنی شهامت داشتن
عشق ، در یک جمله،یعنی انتظار
انتظار روز رجعت داشتن
~~~~~~~~
~~~
~

Sunday, December 05, 2004

اندر باب پاسخ مادر ،دختر کنجکاو را

دخــتـري کــرد سـوال از مــادرکه چه طعم و مزه دارد شوهر
...
اين سخن تا بشنيد از دخترانـدکــي کــرد تــامــل مـــادر
...
گفت باخود که بدين لعبت مست گـر بگويـم مـزه اش شيرين است
...
يا غم شوي ، روانش کاهديـا بـلافاصله شوهـر خواهد
...
ور بگــويـــم مـــزه آن تـلخـسـت تا ابد مي کشد از شوهر دست
...
لاجــرم گـفـت بـدو اي زيبا ترش باشد مزه شوهر ها
... دخترک در تب و در تاب افتاد و گـفـت مـادر ، دهنم آب افتاد
********************************************************* 

Thursday, December 02, 2004

***

منتظر باش ، اما معطل نشو
*
تحمل کن، اماتوقف نکن
*
قاطع باش ، اما لجباز نباش
*
صریح باش ، اما گستاخ نباش
*
بگو آره ، اما نگو حتماً
*
بگو نه ، اما نگو ابداً

* * *

Friday, November 05, 2004

***

دوست دارم بيشتر از دوستي بنويسم ، دوستي از نظر جنس به دو نوع تقسيم مي شود : دوستي با جنس موافق و دوستي با جنس مخالف . حالا چند تا سوال به نظر شما کدام دوستي هيجان انگيز تره؟ حال کدام دوستي بيشتره ؟ کدام دوستي مي تواند طولاني تر باشه ؟ کدام دوستي صميمي تره ؟ در کدام دوستي صادق تر مي تواني باشي ؟ در کدام دوستي آرامش بيشتري داري ؟ کدام دوستي راحت تره ؟ کدام دوستي را مي توان حتي با پول خريد ؟
شایدهيچ نتيجه گيري ای نتونیم بکنیم ، چون هر کس بر اساس تجربياتي که از دوستي هاش داشته مي تواند با دوستي چه جنس مخالف و چه موافق بر خورد کنه . و فراموش نکن دوستي مثل .عشق ، آرامش ، محبت و
.رفاقت هستش که هيچ وقت نمي توان اون رو با ماديات بدست آورد

Monday, October 18, 2004

شاد بودن

دنبال نگاهها نرو چون ميتونن گولت بزنن.دنبال دارايی نرو چون کم کم افول ميکنه.دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی چون .فقط با يک لبخند ميشه يک روز تيره رو روشن کرد .کسی رو پيدا کن که تو رو شاد کنه
*** *** ***
جدی به این فکر کردین که بودن با یک نفر که دل آدم رو شاد میکنه چقدر تو روحیهً ما تاثیر داره؟
من در کل کسی هستم که تو معاشرت با دوستام وآشناها دلم میخواد یه جورایی خوشحالش کنم از اینکه اگر هم که شده چند لحظه ای با هم بودیم.طوری که بعضی وقتها خیلی هافکر میکنن من خیلی خوشبختم وهیچ مشکلی تو زندگی ندارم ولی این تور نیست.هر کسی تو زندگی مشکلات وگرفتاریها وناراحتیهای خاص خودش رو داره،ولی این دلیل نمیشه که این ناراحتی هاروبه زندگیش ربط بده.پس بهتره خیلی هم این دنیارو جدی نگیریم چون به نظرم حتی ارزش یک لحظه عذاب وناراحتی رو هم نداره. ولی چه کنیم.که بعضی وقتها نمیشه این خواسته رو عملی کرد.نظر خودتون رو برام بنویسین. دوستون دارم

Friday, October 15, 2004

برندگان و بازندگان


وقتي برنده اي مرتكب اشتباه مي شود، مي گويد: (( اشتباه كردم )) ، وقتي بازنده اي مرتكب اشتباه مي شود مي
((گويد: (( تقصير من نبود
*************
برنده بيش از بازنده كار انجام مي دهد، و در انتها باز هم وقت دارد ، بازنده هميشه آنقدر گرفتار است كه نمي تواند
.به كارهاي ضروري بپردازد
**************
((برنده مي گويد: (( بيا براي مشكل راه حلي پيدا كنيم )) ، بازنده مي گويد: (( هيچ كس راه حلي را نمي داند
**************
برنده با جبران اشتباهش، تاسف و پشيماني خود را نشان مي دهد ، بازنده مي گويد (( متاسفم ))، اما در آينده اشتباه خود را تكرار
مي كند
***************

برنده مي گويد (( بايد راه بهتري هم وجود داشته باشد )) ، بازنده مي گويد (( تا بوده همين بوده و تا هست همين است
***************

برنده ارزيابي درستي از تواناييهاي خود داشته و هوشمندانه از ناتوانيهاي خود آگاه است ، بازنده از تواناييها و ناتوانيهاي واقعي خود بي خبر است
***************

برنده از اشتباهات خود درس مي گيرد ، بازنده از ترس مرتكب شدن اشتباه ، ياد گرفته كه اقدام به هيچ كاري نكند
***************

بازنده شكستهاي خود را ناشي از (( تبعيض )) يا (( سياست )) مي داند ، برنده ترجيح مي دهد كه خود را مسئول شكستهايش بداند و نه ديگران را، ولي وقت زيادي را صرف عيبجويي نمي كند
***************
بازنده اگر از ديگران عقب بماند، تندخو و خشن مي شود و اگر جلوتر از ديگران باشد. بي احتياطي مي كند ، برنده در هر شرايطي كه قرار بگيرد، آرامش و تعادل خود را حفظ مي كند
****************
برنده در وجود يك آدم بد، خوبيها را مي جويد و روي همين قسمت كار مي كند ، بازنده در وجود يك انسان خوب، بديها را مي جويد.از اين رو، به سختي مي تواند با ديگران همكاري كند
****************

برنده پس از بيان نكته اصلي مورد نظرش ، لب از سخن فرو مي بندد ، بازنده آنقدر به صحبت ادامه مي دهد كه نكته ي اصلي را فراموش مي كند
****************

برنده نسبت به ضعفهاي ديگران غمخواري مي كند زيرا ضعفهاي خود را درك نموده و آنها را پذيرفته است ، بازنده ديگران را به دليل ضعفهايشان خوار و خفيف مي شمارد، زيرا وجود ضعف در درون خود را ، انكار نموده و پنهان مي كند
******************

Saturday, October 09, 2004

بچه نگو بلا بگو

:يک بچه همواره می تواند سه چيز به يک آدم بزرگ بياموزد
***
شاد بودن بدون دليل
***
دائم به کاری مشغول بودن
***
و تقاضا کردن آنچه با تمام وجود می خواهد
___ ___ ___ ___ ___ ___
___ ___
توجه توجه : بعداً نگید بچه است نمی فهمه هااا.خوب؟

Friday, October 08, 2004

***

عاشق کم است و سخن عاشقانه فراوان . روزگاریست چه بد ! که دیگر کلام عاشقانه دلیل عشق نیست و آواز
عاشقانه خواندن دلیل عاشق بودن . روزگاری که خوبترین و لطیف ترین آهنگهای عاشقانه را کسانی ، کاملا حرفه
ای و عاشقانه می نوازند و به تکرار هم می نوازند. اما قلبهایشان تهی از هر شکلی از عشق است. چه بسیار آدم
نماهای ظاهر ساز، که صداقت را پیشمرگ کارهایشان کرده اند. همیشه شبه عشق در کنار عشق بوده است . شبه
.صداقت در کنار صداقت
!اما هرگز از رونق بازار عشق و صداقت چیزی کاسته نشده است

Thursday, October 07, 2004

***

از گل پرسيدن ؛ عشق چيست ؟ گفت از من زيباتر است
از شمع پرسيدن ؟ گفت از من گريان تر است
از باد پرسيدن ؟ گفت از من سرگردان تر است
به عشق گفتند : تو چيستي ؟ گفت: من گلي شمع به دست در بادم

Tuesday, October 05, 2004

نگاه وجملهً نگاه

هرنگاهي يک جمله بيش نيست. که تا پلک مي گشايد همان جمله ادا مي شود. همان سخن باز شنيده مي شود. منتهي هر نگاه جمله ايست، سخني است ... هر « جملهً نگاهي » را فقط و فقط يک نفر مي فهمد و آن يک نفرمخاطب آن است، مخاطب نگاه. مخاطب چشم. يعني فقط همان کسي جمله_نگاه را مي شنود، ميفهمد، که نگاه روي سخنش با اوست با او حرف مي زند، چشم در روي او گشوده است و شگفت انکه، اين جملهً نگاه را ديگران، تماشاچيان و بينندگان ديگر که آن را مي بينن، نمي فهمند. از ان سر در نمي آورند. اصلا تا چشم از مخاطب بر گرفته مي شود و به روي کس ديگري دوخته مي شود. جملهً نگاه غيب مي شود و چشم ميماند بي نگاه، عدسي اي مي شود فقط براي ديدن نه، گفتن شگفت تر انکه جملهً نگاه هر چشمي را خود صاحب چشم، صاحب نگاه نمي فهمد


جمله نگاه هر چشمي را بايد چشم مخاطبش معني کند
Dr.shariati

Sunday, October 03, 2004

زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست


تا حالا شده به اولين برخوردي كه با دوستاتون داشتين فكر بكنين ؟ بعضي اوقات دوستي بين دو نفر با اتفاقات عجيب و غريبي شروع مي شه و بعضي وقتا هم خيلي ساده و فقط با يه سلام . البته شروع دوستي به نظر من چندان مهم نيست . مهم خود دوستي و رابطه اي هست كه بين دو دوست شكل مي گيره . رابطه اي كه مي تونه روز به روز قشنگ تر و صميمي تر بشه يا خداي نكرده سرد و بي روح تر . بعضي دوستي ها - به هر دليلي - موندگار ميشه و بعضي ديگه ممكنه زود خاتمه پيدا كنه اما چقدر خوبه كه اين دوران هر چقدر هم كه كوتاه باشه خاطرات شيريني رو واسه دو نفر بجا بذاره . خاطراتي كه يادآوري اونا واسه هر دو طرف لذت بخش باشه و ياد و نام همديگه رو به خوبي واسه هم زنده كنه . خاطره هاي قشنگي كه هر وقت آدم دلش از زمونه ميگيره يادآوري اونا آرومش مي كنه و بهش تسلي ميده كاش قدر همديگه رو بدونيم و بتونيم كاري كنيم كه يادمون واسه ديگران يادآور
خاطراتي شيرين باشه
*** ******* ***
زندگي صحنهً يكتای هنرمندی ماست
هر كسی نغمه ي خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته بجاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد








Copyright © 2004 . M a s o u d . All rights reserved. 

| خودتون بکنید Home Page با کلیک روی این نوشته میتونیند این سایت رو   |

  Add To Favourites